تبليغاتX
گیج و ویج
اجتماعی
با درودبه همه دوستان

من درکل انسان کم حرفی هستم و بیشتر اوقات شنونده بوده ام تا گوینده.گاهی اوقات هم

انچه نوک زبان داشتم می نوشتم ودر گوشه ای پنهان میکردم که هنوز هم اینکار هنری را

ادامه میدهم !!!!!....

شنیده ایم که می گویند:هرکسی کمترحرف میزنه بیشتر گوش میده ویا بیشترفکر میکنه.

در مورد دیگران شاید اینطوری نباشه امادرباره من یکی که تا حدی اینطورییه.

 

هروقت در یک مکان عمومی یا یک مهمانی کوچک دوستانه یا حتی یک گفت و شنود تلفنی دو

نفرئ  قرار میگیرم بیشتر گوشم کار میکنه تا زبانم. و در این برخوردها وقتی خودم را با

دیگران مقایسه می کردم یک چیز برایم

خیلی جالب و شگفت انگیز بود.اینکه فرد یا افراد مقابلم چنان بر د رستی روش زندگی

خودشان وافکارشان پافشاری دارندکه انگار تمام کتابهای دنیا را تمام خوانده و تمام راه ها را

تجربه کرده اند و راه

درست همان است که انها می گویند.اصلا انگاردو بارزندگی کرده اند و اینبارفرزانه به دنیا

امده اند.

اما بیشتر اوقات چند چیز مرا به فکر فرو میبرد.گاهی میدیدم انچه را که ارزش مینامند و

برای بیان ان ساعتها وقت تلف می کنندتا دیگران را به باور خودشان بباورانند در زندگی

شخصی شان که البته به من ربطی ندارد چنان عمل نمی شود که انگارحتی یک ضد ارزش

است.وبرای ان هم توجیهات ویژه خودشانرا دارند.درباره این پاراگراف بیشتر خواهم

گفت.

چیزدیگری که ذهن مرا مشغول میکرد این بود که این همه اطمینان مطلق از کجا می

اید؟سواد و اگاهی شخصی؟خانواده اگاه و یا باسواد؟اجتماع اگاهی رسان پویا؟خوب ما که

در جهان همه این انگاره ها را به طور نسبی می بینیم و اگر هم اینگونه نباشد مطمئن باشید

در مورد این مطلقگرایانی که ما اینجا می خواهیم رویشان بررسی کنیم از نسبی بودن هم

نسبی تر است.در این مورد هم بیشتر خواهم گفت.

کمی در اطراف خود در میان دوستان واشنایانمان و اقواممان و البته و صد البته  به خودمان

هم نگاه کنیم.

ایا هرکس یا حتی خودمان همیشه نمیگوییم من درست میگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 ایا اصلا ما همدیگر را می شنویم ؟یا وقتی شخص مقابلمان در حال صحبت است مغز ما

به جای گوش دادن در  حال پیدا کردن واژگانی است که کوبنده و برچسب زننده و یا انقدر

گیج کننده باشند که برنده  بحث ما باشیم .البته در ظاهر!!!!..

مطلقگرایانی که از مطلقگرایی و پیامدهای ان چیزی نمی دانندو حتی نمیدانند که مطلق گرا

هستند.

روی سخن با انهاست.که معمولا در گفتگو با این اشخاص اگر احساس کنند بحث را نمیتوانند

به سود خودشان هدایت کنند با سفسطه گری هایشان درگیر می شویم که حسابمان پاک

است.

 
در هشت سال اخیر من بیشتر از پیش گوش می دادم.نه البته از روی میل بلکه این امر انگار

به نوعی ناخود اکاه شروع شدکه البته نخست از روی عادت دیرینه بود و کاری که با عادت

همراه باشد همه میدانیم که اندیشیدن در ان ناچیز است.پس به اینفکر افتادم که این هم خودش

شاید نا اگاهانه شکل گرفت که هنگام شنیدن هر گونه اندیشه ای بسیار اندیشه کنم که کدام

درست است و کدام نا درست.

 

مدتی گیج و ویج ماندم.چندین سال.

 

 


 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/02/11ساعت 6:51 قبل از ظهر  توسط سایه ناز |